على محمدى خراسانى

455

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

و لا إشكال فى خروج مقدمة الوجوب عن محل النزاع و بداهة عدم اتصافها بالوجوب من قبل الوجوب المشروط بها . و كذلك المقدمة العلمية و إن استقل العقل بوجوبها إلا أنه من باب وجوب الإطاعة إرشادا ليؤمن من العقوبة على مخالفة الواجب المنجز لا مولويا من باب الملازمة و ترشح الوجوب عليها من قبل وجوب ذى المقدمة . 3 . مقدمهء وجوب ، صحّت ، وجود ، علم يكى ديگر از تقسيمات مقدّمه ، اين است كه مقدّمه يا مقدمهء اصل وجود است يا مقدّمهء صحّت است ، يا مقدّمه اصل وجوب و تكليف و يا مقدّمهء علم و يقين به مكلّفٌ به . پس چهار قسم است : 1 . مقدمهء وجود : مقدّمهء وجود ، اين است كه وجود و تحقّق ذىالمقدّمه در خارج ، بر آن متوقّف است و بدون آن محال است كه ذىالمقدّمه موجود شود . مانند حج نسبت به قطع مسافت كه تا انسان در موسم حج به شكلى ( زمينى ، دريايى ، هوايى ، طىّالارض و . . . ) خود را به مكّه نرساند محال است كه حجّى از او موجود شود . تا به بازار نرود ، محال است چيزى را خريده و به منزل بياورد . تا اراده نكند ، محال است نمازى از او محقق شود . 2 . مقدمهء صحت : مقدّمهء صحّت ، اين است كه بدون آن نيز ذىالمقدّمه قابل وجود و تحقّق است ، ولى محال است كه بدون آن ، عمل ، صحيح و تامّ و مجزى و موجب ثواب باشد . مثل نماز نسبت به وضو ، استقبال ، اباحهء مكان و . . . . 3 . مقدمهء وجوب : مقدّمه وجوب ، اين است كه بدون آن ، اصلًا ذىالمقدّمه واجب نيست و امرى از سوى مولى نسبت به آن صادر نمىشود . مثل استطاعت براى حج ، تمكّن از نصاب براى خمس و زكات ، وقت براى نماز ، و عقل و بلوغ و قدرت براى كلّيهء واجبات . 4 . مقدمهء علم : مقدّمهء علم ، اين است كه بدون آن ، علم به امتثال پيدا نمىشود و مكلّف اگر بخواهد يقين به امتثال و فراغ ذمّه پيدا كند ، به‌ناچار بايد اين مقدّمه را بياورد . مثلًا امر به وضو از مرفق شده است ، ولى براى يقين به اين‌كه به اندازهء حدّ شرعى شسته باشيم ، بايد از باب مقدّمهء مقدارى از بازو را نيز شست يا در غُسلِ سمت راست بدن ، بايد مقدارى از سمت چپ هم شسته شود . يا در مثل ظهر و جمعه احتياط كند و هر دو را بخواند ، با هر دو جامه نماز بخواند ، با هر چهار مُهر نماز بخواند ، به هر چهار طرف نماز بخواند و . . . تا علم به امتثال تكليف واقعى پيدا كند . « 1 »

--> ( 1 ) . نكته : قسم پنجمى هم مىتوان افزود كه مقدّمهء « فعليّت » و « تنجّز » است . مثل علم يا ظن معتبر : اگر براى مكلّفى علم به تكليفى پيدا شد ، آن تكليف در حقّ او فعلى مىشود و بايد از عهدهء آن برآيد و مخالفت با آن ، موجب استحقاق عقوبت است . يا بر واقع ، اگر معصيت صدق كند ، يا بر تجرّى و اعتقاد ، در صورتى كه علمش در واقع ، جهل مركب بوده و مطابق با واقع نباشد .